پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - تيرانا آه تيرانا! - ترکی محمدرضا
تيرانا...آه تيرانا!
ترکی محمدرضا
در سال ١٣٧٠، پس از درگذشت مرحوم اوستا ويرايش برخى از آثار او را به عهده من نهادند. پس از مدتى كتابهاى پاليزبان و از امروز تا هرگز و حماسه آرش او ويرايش و منتشر شد .در ميان آثار برجاى مانده از آثار استاد،كتابى بود با نام غريب تيرانا. تيرانا كتابى ضخيم بود با نثرى شكوهمند و خواندنى. در نسخهاى از اين كتاب كه در اختيارم ود، مؤلف با خط خويش تغييراتى داده بود، گاه عبارتى را حذف يا در گوشه كتاب افزوده بود.اين قراين نشان مىداد كه نويسنده قصد داشته كه چاپ بعدى كتاب را با ويرايشى متفاوت عرضه كند.
نسخه جالبى هم از اين كتاب در كتابخانه حوزه هنرى وجود داشت كه نمى دانم هنوز هست يا نه؛ جراحتى بزرگ بر پيكر اين كتاب نشسته بود كه به اثر گلوله شبيه بود و تا عمق كتاب رسوخ و برگهاى آن را متلاشى كرده بود. گويا در دوران جنگ و در زمان بازديد مرحوم استاد اوستا و جمعى از شاعران از خطوط مقدم جبهه،تركش خمپارهاى از راه رسيده بود و پيش از آنكه بر پيكر ظريف و شكننده اوستا و قلب شاعر او بنشيند، بر تنِ تيرانايش نشسته بود. در دنياىادبيات،همان گونه كه نوشتن كتابى مىتواند جان نويسنده را به خطر بيفكند،احيانا مىتواند سپر بلاىنويسنده هم بشود!
ويرايش و آماده سازىِ كتاب چند ماهى زمان برد و انتظار مىرفت كه مانند آثارِ پيشين،به زودي منتشر شود،امّا به دلايلى كه بر من آشكار نيست، تا سالها بعد طلسم فراموشىِ تيرانا همچنان ناگشوده ماند و نه سال پس از آن بود كه گزيدهاى از اين كتاب منتشر شد!
تيرانا نخستين بار در سالهاىنخست دهه پنجاه منتشر شده بود تا مقدمهاى بر مجموعه شعر استاد با نام شراب خانگىِ ترسِ محتسب خورده باشد. تيرانا نثر شاعرانهاى است كه به شعرِ منثور پهلو مىزند . نام و نثر اين كتاب، بىآنكه قصد مقايسهاى در بين باشد، از جهتى يادآور ركساناى احمد شاملوست و گويا اوستا با نوشتن آن مىخواسته تسلط خود را بر نثر شاعرانه و شعر منثور به رخ مدعيان بكشد!
اين اثر محصول توفانهاى ذهنى نويسندهاى است با تخيلى شگفت! مؤلف بى آن كه آداب و ترتيبى جسته باشد، انديشهها و احساسات خود را در زمينههاى مختلف، از فلسفه و ادبيات گرفته تا مسائل اجتماعى و... بر كاغذ آورده است. نثر تيرانا غالبا تحت تاثير متون كهن فارسى به ويژه تاريخ بيهقى است.
تيرانا به يك معنى، حسبِ حال مهرداد اوستا و شرح انديشهها، دغدغهها و دل مشغولىهاى اوست. بخشهايى از كتاب كه به شرح سوانح زندگانى مؤلف مىپردازد، بسيار خواندنى است. در لابهلاى اين صفحات مىبينيم كه فقر و تنگدستى در كنار عشق و شورى بى پايان به دانستن و بيشتر دانستن، چگونه كودكى به نام »محمدرضا رحمانى« را از كوران حوادثى عجيب و خواندنى مىگذراند، جان او را صيقل مىدهد و او را سرانجام به »مهرداد اوستا« تبديل مىكند.
زندگينامه اوستا، حديث نفس او به تنهايى نيست، بلكه سرگذشت سرگشتگىها، تكاپوها و افتادنها و برخاستنهاى يك نسل از اهالى فرهنگ اين سرزمين است؛ نسلى كه از پس سالهاى جنگ جهانى باليد و در كوران حوادث روزگار، از جمله كشمكشهاى دوران ملى شدن نفت و پس از آن قد راست كرد.
اين نسل، نزاعِ تاريخى سنّت و مدرنيته را با گوشت و پوست خويش لمس مىكرد و مىكوشيد از رهگذر انديشهها و مكتبهاى گاه متناقض از ماركسيسم و ناسيوناليسم و ايسمهاى ديگر گرفته تا عرفان و تصوّف،روش زندگى كردن در دنياى امروز را بياموزد و به روشنايىِ فردا نقب بزند. اوستا خود برخى از اين مكتبها و شيوهها را در دورههاي مختلف زندگانى خويش آزمود و سرانجام روح او در كرانههاى ايمان و معنويت آرام گرفت.
»تيرانا« در اين كتاب، مخاطبى است آشنا كه نويسنده سرگذشت دلِ مجروح خويش را با او باز مىگويد. او يك شخصيت مبهم و أثيرى است كه در سراسر كتاب، در چهرههاى مختلف و گاه متضاد حضور مىيابد و در جاهايى كسىنيست جز خودِ مؤلف يا گوشهاى از سايه روشنهاى روح دردمند او.
هنگام مطالعه تيرانا، جادوى كلمات خيال انگيز و دانستههاى فراوان نويسنده درباره ادبيات، فلسفه، تاريخ، اسطوره شناسى و... خواننده را به فضاهايى شگفت انگيز و متفاوت مىبرد. جريان سيّال تخيل و انديشه اوستا، رودخانهاى است كه تلاطمهاى آن، روح را به گردابهاى ژرف احساسات متفاوت پرتاب مىكند.
اوستا در بخشهاى مختلف كتاب، از بسيارى از نام آوران شعر و ادب و... از كسانى كه با آنان به نحوى حشر و نشر داشته ياد مىكند و اين ياد كرد معمولا با داورىهايى همراه است. كلام او درباره اديبان و شاعران معاصرش،به حكم بصيرتى كه او در سخنورى و نقد ادبى داشت، قابل تأمل و اعتنا و در پارهاى موارد منحصر به فرد است.
اوستا در تيرانا ستايشگرِ بزرگ طبيعت و زيبايىهاى آن است. او دل آزرده از دود و دَم زندگانى امروز، آدمها را به بازگشت به طبيعت مىخواند. او بهترين درودهايش را نثار فرزندان طبيعت مىكند؛ همانان كه همچون چادرنشينان، شبانان و ماهىگيران و... با زبان طبيعت آشنا هستند و آن را درمىيابند. اوستا خود به زبان طبيعت سخن مىگويد و از اين روست كه نظم و ترتيب متداول بر نوشتههاى او حاكم نيست:
»پس اگر مىبينى كه مرا در بيان احساس هيچ نظمى نيست، مرا با تو به همان زبانى سخن است كه نگاه تو را با من... بدان زبان كه نژادهترين و زيباترين زبانهاست، به زبان آفرينش، زبان برآمدن خورشيد به شبگير و فرونشستن آن در امواج اقيانوس، زبان خاموش و گوياى همه فرزندان طبيعت...«.
از نكات قابل توجه در نثر تيرانا، تركيب سازىهاى بديعى است كه محصول ذهن و زبان خلّاق اوستا و چيره دستى او در حوزه كلمات است. گزيده تيرانا را مىتوان نوعى »تهذيب« و »تحرير« و »تلخيص« دانست كه در ادبيات گذشته ما سابقه فراوان دارد. بايد اقرار كنم كه فراهم آوردن گزيدهاى منسجم از كتابى كه ذاتا،به دليل ويژگى سبكىخود نظم و ترتيب خاصى را برنمى تابد، كار آسانى نبوده است. صاحب اين قلم ضمن حفظ ارتباطات درون متنى، تلاش كرده است زيباترين و عميق ترين بخشهاى كتاب تيرانا را در متن برگزيده خود بياورد و نمونهاى از نثر فاخر فارسى را فراروى خواننده قرار دهد.